تبليغاتX
هیلوو سوار
هیلوو سوار
هیلوووووووون
یه صبح خوشکل بارونی مثل همیشه بابام رو صدا زدم که من رو برسونه مدرسه.

خونه ما که تا پنج سال پیش ته ته کازرون بود این روزها یه جورایی داره می شه ناف. ولی به هر حال اگه شما بخواهید تو همون روز خوشکل و بارونی از خونه ما برید چِنگ چِنگ محله بالا یه نیم ساعتی طول میکشه.

امان از دست بچه های امروز

-بابُ... ده دقّی دیگه زنگمو می خوره بیو تا واموتور کو زود بریم. 

-بارونن... خیس می شیم ها!

قربون بابای گلم بشم که این قده ذهنش مثبته یعنی بین هزار تا خطر ریز و درشت که شامل آنفولانزا گرفتن، زمین خوردن روی سطح لیز و صابونه ی خیابون، کثیف شدن البسه و در نتیجه درگیری شدید با ننه، سقوط در گسل ها و دره هایی که البته در روزهای عادی هم خطرشون به همین قوت روزهای بارونی باقیه(ولی معمولا تو این روز ها هر شب میزُیَن و چند برابر می شوند) ، کار نکردن ترمز ها و برخورد با موانع نیمه ثابت خیابون که قبلاًها فقط تاکسی بودند و این تازگی ها یه چیزی مثل تابوت هم بهشون اضافه شده، غسل ارتماسی که یهوئی از نوووک پا تا چنگ سرتونباید بره تو آب و در این روز ها به دلیل تعبیه مصنوعاتی چون دریا - خلیج- دریاچه -برکه -حوض-وان - لگن- کاسه و...، در خیابون ، توسط ادراه راه و ترابری میان کُتل- سازمان فرهنگی هنری و زیباسازی - حوادث آب و فاضلاب - حوادث برق و تلفن و موبایل واینترنت و... ایجاد شده و اگه خدای نکرده یه ماشین باسرعتی تمام بره تو یکی از این مصنوعات موجب ایجاد این غسل ارتماسیِ موتوری ها و عابرین بیچاره.. ببخشید پیاده، می شود؛ که این خود خیلی ثواب داره چرا که شاید صبح یادشون رفته غسل کنند؛ و این خدمت عظیم و بینظیر اداره آب و گاز و راه و ترابری  و سازمان زیباسازی شهر و اداره فاضلاب و مخابرات و پست و... به مردم عزیز و شزیف کازرون را نباید از یاد ببریم؛ این خدمت در جهت استمرارا بیشتر خیسی شهر که موجب خیس خوردن بهتر چرک های کف پای عابران و زیر کُم وسائط نقلیه می شود؛ والبته شهر بهتر تمیز میشه و در واقع از نعمت خدا بهتر استفاده می کنیم .

از حق نباید گذشت!

حتما اون تابوت هاییی رو که گفتم یادتون هست؟!
از پشت اون تابوت های عزیز تو تا لوله هشت اینچ که با قدرت تمام ، باد گرمی به سرعت هشتاد کیلومتر در ساعت را به بیرون میدهند، زده بیرون! شخصی که در معرض این باد گرم و لذت بخش قرارا می گیرد،شاید کمی سیاه و بوگَندو شود ولی اَی کیف میده... ای کیف میده...

 خوب شما فرض کنید هوا نا جوون مردونه سرد باشه و شمای موتور سوار هم مشل یک گُجیشک بلرزید؛ اون وقن بعد از عبور از چهار راه بانک ملی و ورود به خیابان شهدا یهو یه تابوت زرد و. خوشکل جلوتون سبز بشه و یه چیز حدودو بیست دقیقه مسیر ۲۰۰ متری خیابان شهدا را پشت سر این تابوت  و در یک هاله ای از دود گرم و لذت بخش سپری کنید ... حالا بگید... حال نمی ده؟!

سیاح پور نوشت:

-پینوشت را سیاح پور نوشت نوشتم چون این رو از سیاح پور اینها یاد گرفتم

-این داستان یه ذره سانسور شده: سر پیچ میدان فوق مدرن کُردکی چنان کله پاش دیم که هفت جدمون پیش چشممون اومد .

-اونوقت ها به دبیرستان سعادت می رفتم و محل وقت این مدره کنار مقبره شریف سید امین الدین بود.

-انشا الله آسمون شهرمون همیشه پر نعمت و خوش بخت باشه.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفدهم آبان 1388 توسط شیخ عباس دادوند (کازرونی)
 

 

  توی مدرسه ما اگه یه ذره چوبتون  به تن زاغ سیاه  بدبخت طلبه ها آشنا بشه!! عجیب اوضاعیه!!

(البته دانشجو ها دور نگیرن!!)

خودم رو میگم!

گاهی اوقات از درد بی ننه گی میخوام بمیرم!

یه وقت خدای نکرده فکر نکنید کم بود عاطفه دارم ها! نه! علت فوت بنده به گزارش پزشک قانونی حجره،عدم وجود ننه جهت رتق و فتق اموری مثل شستن جوراب ،عرق گیر و شَرط آبرو (بخوانید شُرت!)، اتوی شلوار و پیراهن،شانه کردن دوتا نخ موی روی سرم، عدم استفاده از تیزبَر (شاید هم تیز بُر یا همان فِرِز) برای نابود کردن و انهدام موهای زائد زیر بغل و زیر...، اعلام شده و در طومارِ پیوستی  این گزارش طویل، عواملی چون کوتاه نکردن ناخون(ناخن) ، نکشیدن کف لطیف پا به سطح زبر و غیر لطیف سنگ پا، برش و زخم و زیلی شدن دستان، توسط لبه بسیار برنده و خطر ناک کاغذ،سوختگی بیش از اندازه پوستِ سر و صورت بدلیل قرارا داشتن در معرض نور مستقیم مهتابی،  و سر آخرکمبود ویتامین "نون" یا همان نشاط  و ویتامین "جیم" یا همان جنگولک بازی.که البته این قلم آخری لازم هست ولی توصیه نمی شود!لا اقل از من نادیده بگیرید! خلاصه همة این همه "اینها" علت اصلی این ضایعه بزرگ اعلام شده و از همین جا  و با استفاده از همین تریبوووون! بنده به عنوان خود میّت، کمال تاثر و تاسف خود را اعلام داشته و مراتب تسلیت را به خودِ خودِ اسلام، جهت نابودی اش،اعلام داشته تقاضا مندم غم آخِرِت باشه!

 در اون ایام دور دور یا شاید هم دور دور دور، شیخ ها هم مرد خدا بودند و هم کارگر خلق ! واسه بعضی از مردم فرق بابا و شیخ شهر یافتنی نبود.اون روزها همه مردم یا کشاورز بودند یا کارگر، یا باغدار بودند یا اورسی دوز(کفاش)، یا بقال بودند یا قصاب، یا نجار بودند یا بنا،یا معلم بودند یا نویسنده، یا مکانیک بودند یا آهنگر... اه... اصلاً بی خیال، شما بفرما همه کار بود؛ مهم این بود که فیس نبود.

فیس!

این کلمه در لغت نامه دهخدا بود یا نبود...! نمی دونم ولی معین خدا بیامرز، بهش میگه تکبر و غرور.

ولی اصطلاحاً فیس یه" چیز دیگه است!"

همین قدر که این دوره زمونه به رقاص میگن دنسر، بسّه!

 این روزها باید کلاهخود داشت تا  اگر هم باد اومد و قصد کلاهتون رو کرد، فیسش خنثی بشه .

**

- یه رفیقم می گفت تو بچگی هاش تو محله شون بهش میگفتند،توله شیخ!

-یه رفیقم می گفت پدر بزرگ مادرش شیخ بوده  و تا صد سال  بعد هم خاندان اونا تو شهرشون محترمند!

- یه رفقیم  از شیخا می ترسه! آخه باباش تو دادگاه، زخم بدی از این آقای قاضی بر داشته بود!

- یه رفیقم خودش شیخه و لی دختر به شیخ جماعت نمی ده!

- یه رفیقم هم هر چی داره از شیخ محلشون داره، آخه واسه ازدواج با اون مشورت کرده بوده!

***

بابا اگه شیخ ها غیبت می کنن، امام علی اصلاً شیخ نبوده!

اگه شیخ ها  دروغ می گن، امام زمان عمراً شیخ باشه!
اصلاً کی گفته پیغمبر خدا شیخ بوده؟!

بابا اصلا این هایی رو که رو منبر داد می زنن، که دین نیست!

رفیقم می گفت:

قومی متفکرند اندر ره دین* قومی به گمان فتاده در راه یقین

 می ترسم از آن بانگ که روزی آید * کی بی خبران راه نه آن بود و نه این

خون نامه...

اگه بدتون نمیاد بیاید یه ذره با هم مردونه حرف بزنیم!

علمای دین و طلاب علوم! حسین را کشتند!! نماز می خواندند!مسلمان کیست؟!

علمای دین و طلاب علوم!حسین را کشتند!!شریح حکمش را داد!! شر یح عالم دین بود؟!

علمای دین و طلاب علوم!حسین را کشتند!!مسلمانان...نه! شیعیانِ پدرش، او را کشتند!!

خیلی ها  نیامدند!! دلیلش چیست؟!

هفتاد نفر بیش نیامدند!! علمای دین! حسین، عیسی نیست!!

علمای دین! فقط عِلم و عَلَم دین نیست!! علمای دین ! دین چیست؟!

علمای دین نواب  مجتهد  و صاحب رساله نبود  پس چرا  دین داشت؟! علمای دین !  پس دین چیست؟!

علمای دین اگر بود که دیندار بودید، کنون کوس جنگ  می بود و دیگر فرصتی نیست!!

علمای دین اگر بود که  دین دار بودید......

علمای دین؛ خمینی کیست؟!


نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم آبان 1388 توسط شیخ عباس دادوند (کازرونی)

**************

ترررررررررررررررررر تررررررررررر(لطفا "ر" را مشدد تلفظ فرمایید) تررررررررررررر قپ قپ تررررررررررر مسافران عزیز اینجا خیابان 22 بهمن جنوبی است.

صدای من رو از روی موتور می شنوید!اون صدای قپ قپ هم که میاد بخاطر کاربراتور کثیفشِ!


آ....خ فکر کنم شهرداری واسه سلامت بیشتر مردم و رعایت نکات بهداشتی اینجا یه سطل زباله زیر سطحی کار گذاشته چه قدر هم عمیقه!ولی کاش یه تابلو هم داشت،تا مردم بدونند آشغالاشون رو کجا باید بریزند.

تررررررررررررررر،خیابان 22 بهمن شمالی. اِییی...الحمدلله به خیر گذشت هواکش فاضلاب رو رد کردیم که ورودی این خیابان دقیقا سمت چپ، تعبیه شده است!

ترترترترترترتررررررررررتترتترتترتررررررقپ قپ قپ وای چه بوی خوب شیرینی ای میاد! یا ابالفضل....!از لاین روبرو یه نیسون با سرعت تمام اومد تو این لاین .مسافران عزیز در این مواقع باید خونسردی خود را حفظ کرده و کاملا وایسیم!تا راننده بنده خدا با ده تا دست فرمون، ماشینش رو از بین ماشین های پارک شدة جلوی بنگاه ها، در بیاره!

چند دقیقه بعد....تررررر ترررر ترررر تررررر قپ قپ ! آهای.....بپا.... چراغ سبزه!

اصول عبور از چراغ سبز:

  1. آیت الکرسی
  2. حتما فُوُت بکنید.
  3. بلا به دوره، ولی محض احتیاط هم که یه حمد و قل هو الله بخونید.شاید دیگه وقت نشه!
  4. به سمت چپ نگاه کنید ؛ باز هم نگاه کنید!
  5. به سمت راست هم نگاه کنید؛ دوباره.... !
  6. خوب حواستون به روبرو هم باشه !خدا رو چه دیدی! شاید یکی عجله داشته باشه و مجبور باشه از لاین شما، در جهت مخالف استفاده کنه! آخه مگه نمودونید وقت طلاست!

- خیابان شهدای جنوبی.

یکی از مسافرا: ننَنَنَه نه نه! یه وقت سبقت نگیریا! مگه تو دفترچه راهنمایی رانندگی نخوندی که سبقت از وسائط نقلیه طویل چه شرائطی داره!

15 دقیقه بعد.....

ای بابا نمی دونم کی این تابوت رو تو این خیابونا راه میده!

بییییییق! حاج صادق ارادت!

ببخشید،آقای سیاح پور بود؛ از اقوام هستند!

و باز هم تررررر ررتررررر رتتررر تتتترررررررررررر!قپ!

-خیابان شهدای شمالی.

آقا اگه میاین بریم یه سری هم به قهرمون بزنیم، یه مزنه طلا بگیریم!آخه واسه کلاس بد نیبست!


قهرمون:بَه ! آ شیخ عباس گل! صفا اوورودی !قدم رنجه کردی! مشرف نمودی! زحمت کشیدی! آقایی کردی!

من:ارادت داشته- داریم می داری م و خواهیم داشت!

من: ای ول! انگاری جمع جَمعه!

بابا خالی کنید بذارید قهرمون دو زار کاسبی کنه! گوش شیطون کر، مزنه طلا داره نور بالا میزنه ها!

قهرمون: شیخ عباس این روزها کسی طلا نمی خره. اینها همه شاهدن که از صبح ساعت 8 تا الآن ساعت 12، یه مشتری هم واسه خرید نیومده! ولی تا بخوای اومدن واسه فروش!

من: فکر کنم مردم گنج پیدا کردن ! نمیدونن چطوری باید آبش کنن، خدمت شما می رسن!

هـــــــــــِِِِِی!

خدا حافظ....!

و باز هم ترررررررر تررررررر ترررررر قپ قپ قپ تتتر ذذذذ ببخشید ررررر!

- چهار راه شکال(مخابرات)

چراغ قرمز! ای ول سبز باشید! البته باتدابیر اتخاذ شده در چهار راه بانک ملی، ترررررر رتررررر !

یا ابالفضل فکر کنم دیشب یه گسل جدید اینجا باز شده! لامصب عجب ارتفاعی هم داره!

- خیابان قدمگاه

علییی!اگه بدونستم جنس این سرعت گیره از چیه؟ خوب بود ! یه ذره سیمان دو ذره آسفالت بازم یه ذره...!

بگذریم.... خوب به تقاطع نزدیک میشویم!....دسِّ چپ، یکمی که جلو بریم با یکی از میادین فوق مدرن قرن روبرو می شیم!

مثلث- دایره- خط راست-باز هم مثلث- مربع و...آخِیش ردش کردیم ها!ولی ای ول هرچی نداشته باشه، درخت های خفنی داره!به قول ابراهیم، پاتوق زِرِنگ ها ست!

قدیمی ها هم بهش میگن میدون کُردَکی!

واسه دونستن دلیل نامگذاریش هم باید زحمت بچه های محله بالا بدیم!

اگه همینجور بیاین پایین بدون هیچ مشکلی ! میرسید به چهار راه "چِش کُنُم" همون چهار راه مسجد صاحب الزمان دیگه!

برای عبور از این پدیده، باید به جز تذکرات چهار راه بانک ملی، به چند تذکر دیگه هم توجه کنید!


  1. اینجا میدون بوده، بعد شده چهار راه!نمیدونم شاید هم چهار راه بوده می خواد بشه میدون! ولی هرچی هست خیلی خودساخته و مستقل از هرگونه مسئول شهری و روستایی است. یعنی هرچی دیده باشه رنگ یه مسئول رو تو عمرش ندیده! یکی هم نیست بگه خوب بابا یه میدون پیشرفته مثل کُردکی بسازید تا مردم بدونن چیکار کنن؛ یا به عبارتی"چِش کنن"!
  2. اگر از سمت بالا می خواهید وارد خیابان قدس بشوید باید به سمت غرب یعنی چیزی حدود 30 درجه انحراف به چپ داشته باشید.
  3. اگه دارید از سمت چهار راه بانک ملی میاین و می خواین برید خیابون قدس، زود بپیچید که هوا پسه!
  4. اگر هم می خواین از پایین برید بالا، باید یه 30 درجه ای به سمت شمال بپیچید!

اگه هم قبول ندارید خودتون امتحان کنید و لی آیت الکرسی و فوت و حمد و قل هو الله یادتون باشه!

هوف خسته شدم ها !

5.خداییش باقیه اش رو هم نمی دونم.من که کاملا به طور تجربی میرم!

راستی ورودی شهر رو هم که یادتون هست!"به شهر سبز و دیار سلمان فارسی خوش آمدید".

قربونش برم دیدید چقدر تعویض روغنی داره!من که بیشتر ورود به شهرم رو با رنگ سیاهِ روغن سوخته به یاد دارم!.

راستی این سرعت گیر های استاندارد چه حالی میده!خدا بیامرزه شهردار!

ازادامه متن به دلایل سیاسیِ بودارِ بدبو معذورم تا اینجاش هم از صدقه سری مطالعه بسیار مسئولین گرامی نوشتیم ولی از اینجا به بعدش رو می ترسم یکی براشون بخونه!و..... .

از اینجاش هم هرکدومتون یکی یه تاکسی بگیرید برید خونه!


نوشته شده در تاريخ دوشنبه نهم شهریور 1388 توسط شیخ عباس دادوند (کازرونی)
Blog Skin